بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی از «حضور در میدان» سخن میگوییم، دقیقاً از چه چیزی حرف میزنیم؟ از اینکه انسان در یک صحنه حاضر باشد؟ از اینکه موضعی اعلام کند؟ از اینکه در روزهای دشوار کنار دیگران بایستد؟ یا مقصود، مسئولیتی عمیقتر است؛ مسئولیت فهمیدن، تصمیم گرفتن و بهموقع عمل کردن؟
این پرسش مهم است؛ چون ممکن است کسی همیشه در صحنه باشد، اما حضورش گرهی باز نکند. ممکن است کسی بسیار سخن بگوید، اما در لحظهای که باید تصمیم بگیرد، کنار بکشد. در مقابل، گاهی یک اقدام سنجیده، یک تصمیم بهموقع یا حتی یک سکوت مسئولانه، از صدها سخن و موضعگیری اثر بیشتری دارد.
پس مسئله فقط حاضر بودن نیست؛ مسئله این است که انسان کجا ایستاده، چرا ایستاده و از حضور خود چه نتیجهای به دست میآورد.
قرآن کریم در سوره عصر، انسان را در معرض خسران معرفی میکند و راه رهایی را در چهار امر میداند: ایمان، عمل صالح، سفارش به حق و سفارش به صبر. این ترتیب، نکتهای اساسی دارد. ایمان اگر در زندگی انسان اثری نگذارد، هنوز به مرحله ظهور نرسیده است. عمل صالح نیز عملی نیست که فقط ظاهری پسندیده داشته باشد؛ باید در جهت حق باشد و بتواند در زندگی فردی و اجتماعی انسان اثر بگذارد.
از همینجا میتوان نسبت میان ایمان و حضور اجتماعی را فهمید. مؤمن نمیتواند نسبت به سرنوشت جامعه خود بیتفاوت باشد؛ اما این به معنای آن نیست که هر حضور و هر اقدامی، صرفاً به دلیل انگیزه دینی، درست و سودمند است. نیت خوب لازم است، اما بهتنهایی کافی نیست. شناخت، تشخیص موقعیت، انتخاب روش درست و پذیرفتن مسئولیت نتیجه نیز اهمیت دارد.
اجازه بدهید مسئله را از همین نقطه دنبال کنیم.
حضور، پیش از آنکه یک شعار باشد، یک مسئولیت است
در زندگی فردی، مسئولیتپذیری معمولاً معنای روشنی دارد. اگر کسی وظیفهای بر عهده گرفته است، باید آن را انجام دهد؛ اگر مشکلی را میبیند و توان اصلاح آن را دارد، نمیتواند همیشه خود را کنار بکشد. اما در عرصه اجتماعی، مسئله پیچیدهتر میشود. گاهی چند وظیفه با یکدیگر تزاحم پیدا میکنند؛ گاهی اطلاعات کافی در اختیار ما نیست؛ گاهی اقدام شتابزده، زیان بیشتری از بیعملی دارد و گاهی نیز تأخیر، فرصت اصلاح را از بین میبرد.
در چنین شرایطی، حضور مسئولانه یعنی انسان بهجای واکنش صرف، موقعیت را بفهمد و وظیفه خود را تشخیص دهد.
همه افراد در یک جایگاه نیستند. وظیفه استاد دانشگاه با وظیفه مدیر اجرایی یکسان نیست؛ مسئولیت طلبه و روحانی با مسئولیت پزشک، معلم، کارگر یا فعال اقتصادی تفاوتهایی دارد. البته این تفاوتها به معنای بیارتباط بودن مسئولیتها نیست. جامعه زمانی پیش میرود که هر کس سهم خود را بشناسد و کار خود را درست انجام دهد.
گاهی تصور میکنیم حضور در میدان فقط در لحظههای پرحادثه معنا پیدا میکند؛ زمانی که بحران رخ داده، خطری پدید آمده یا جامعه با تصمیمی سرنوشتساز روبهرو شده است. در حالی که بسیاری از میدانهای اصلی زندگی، آرام و بیصدا هستند. کلاس درس، محیط کار، خانواده، اداره، دانشگاه، حوزه علمیه و حتی نحوه برخورد ما با یک مراجعهکننده، همگی میتوانند میدان مسئولیت باشند.
کارمندی که کار مردم را بیجهت معطل نمیکند، استادی که از وقت و اعتبار علمی خود برای تربیت دانشجو مایه میگذارد، طلبهای که بهجای تکرار پاسخهای آماده، مسئله واقعی مردم را میشناسد و مسئولی که خطای مجموعه خود را میپذیرد، هر یک به شکلی در میدان حضور دارند.
این حضورها شاید پرهیاهو نباشند، اما آثارشان در زندگی مردم دیده میشود.
اگر بخواهیم حضور در میدان را به یک جمله محدود کنیم، باید بگوییم: حضور مسئولانه یعنی در برابر مسئلهای که به ما مربوط است، خود را بیتفاوت و بیتکلیف ندانیم.
میدان را باید شناخت؛ نیت خوب، جای تشخیص درست را نمیگیرد
در کارهای اجتماعی، گاهی نیت خیر چنان مورد تأکید قرار میگیرد که درباره نتیجه عمل کمتر پرسوجو میکنیم. حال آنکه اگر کسی با انگیزه خدمت وارد کاری شود، اما بدون شناخت تصمیم بگیرد و به دیگران آسیب برساند، نمیتوان تنها با استناد به نیت او از بررسی نتیجه صرفنظر کرد.
برای نمونه، اگر در یک مجموعه علمی مشکلی وجود دارد، ممکن است کسی با شتاب به دنبال مقصر بگردد و موضوع را علنی کند. شاید واقعاً دغدغه اصلاح داشته باشد؛ اما اگر اطلاعاتش ناقص باشد، آبروی فردی را ببرد یا راه اصلاح را ببندد، آیا به وظیفه خود عمل کرده است؟ از سوی دیگر، اگر کسی برای حفظ آرامش، خطای آشکار را نادیده بگیرد و اجازه دهد مشکل ادامه پیدا کند، آیا سکوت او مسئولانه است؟
هیچیک از این دو راه، بدون سنجش شرایط، پاسخ قطعی نیست. باید مسئله را شناخت، شواهد را بررسی کرد، راه اصلاح را سنجید و میان حفظ حرمت اشخاص و جلوگیری از تضییع حقوق مردم توازن برقرار کرد.
این همان نقطهای است که حضور را از هیجان جدا میکند.
در روزگار ما، اطلاعات فراوان است؛ اما فراوانی اطلاعات الزاماً به معنای افزایش آگاهی نیست. انسان ممکن است هر روز دهها خبر بخواند، صدها پیام دریافت کند و درباره موضوعات مختلف اظهارنظر کند، اما همچنان از واقعیت مسئله دور بماند. خبر شنیدن با فهمیدن تفاوت دارد و اظهار نظر کردن نیز همیشه به معنای تشخیص درست نیست.
بهویژه در مسائل عمومی، باید میان خبر، تحلیل و شایعه تفاوت گذاشت. هر مطلبی که با باورهای ما سازگار است، لزوماً درست نیست؛ همانطور که هر خبری که با سلیقه ما ناسازگار است، صرفاً به همین دلیل باطل نمیشود.
جامعهای که میخواهد مسئولانه در میدان حاضر باشد، به انسانهای دقیق و منصف نیاز دارد؛ کسانی که پیش از داوری، میپرسند؛ پیش از انتشار خبر، بررسی میکنند و پیش از متهم کردن دیگران، از درستی اطلاعات خود مطمئن میشوند.
این احتیاط، نشانه ضعف نیست. در بسیاری از مواقع، نشانه بلوغ فکری و اخلاقی است.
عمل صالح، فقط کار بزرگ و پرآوازه نیست
در فرهنگ دینی، گاهی وقتی از عمل صالح سخن میگوییم، ذهن ما به کارهای بزرگ و استثنایی میرود؛ کارهایی که در تاریخ ثبت میشوند یا در برابر چشم مردم قرار میگیرند. اما بخش بزرگی از عمل صالح، در کارهایی شکل میگیرد که شاید هیچکس از آنها باخبر نشود.
قرآن کریم در کنار ایمان، بر عمل صالح تأکید میکند. این همراهی نشان میدهد که باور، باید در رفتار انسان اثر بگذارد. نمیتوان از عدالت سخن گفت و در عمل، حق دیگری را نادیده گرفت؛ نمیتوان از کرامت انسان دفاع کرد و با مردم تحقیرآمیز برخورد کرد؛ نمیتوان از مسئولیت اجتماعی سخن گفت و در برابر کاری که بر عهده گرفتهایم، بیاعتنا بود.
عمل صالح در زندگی اجتماعی، گاهی به معنای انجام درست یک وظیفه معمولی است. گاهی یعنی جلوی یک بیعدالتی کوچک بایستیم. گاهی یعنی حقی را که میتوانیم نادیده بگیریم، ادا کنیم. گاهی نیز یعنی بپذیریم که اشتباه کردهایم و برای جبران آن قدم برداریم.
این آخری اهمیت ویژهای دارد. در برخی محیطها، پذیرفتن خطا بهاشتباه نشانه ضعف تلقی میشود؛ گویی انسان باید به هر قیمت از تصمیم گذشته خود دفاع کند. در حالی که پافشاری بر خطا، نه نشانه اقتدار است و نه نشانه وفاداری به هدف. چهبسا کسی با اصلاح تصمیم خود، مسئولانهتر از کسی رفتار کند که برای حفظ ظاهر، بر اشتباه خویش اصرار میورزد.
اگر حضور در میدان را با عمل صالح پیوند میدهیم، باید این معیار را درباره خودمان نیز به کار ببریم. آیا کاری که انجام میدهیم، واقعاً مشکلی را حل میکند؟ آیا حقی را حفظ میکند؟ آیا به آگاهی و توان جامعه میافزاید؟ یا فقط احساس میکنیم که کاری کردهایم؟
این پرسشها برای ارزیابی عملکرد دیگران نیست؛ پیش از هر چیز، برای ارزیابی خود ماست.
جامعه با اعتماد پیش میرود
یکی از سرمایههای مهم هر جامعه، اعتماد عمومی است. اعتماد بهسادگی ساخته نمیشود و با چند سخنرانی یا چند شعار نیز به دست نمیآید. اعتماد، حاصل تجربههای مکرر مردم است؛ اینکه ببینند وعدهها تا چه اندازه با عمل همراه است، مسئولان تا چه اندازه پاسخگو هستند و در برخورد با خطاها، معیارها برای همه یکسان میماند یا نه.
در نامه معروف امیرالمؤمنین علی(ع) به مالک اشتر، درباره مردم آمده است:
«فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ».
یعنی مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو.
این سخن در متن توصیههای حکومتی امام علی(ع) آمده است و نباید آن را صرفاً جملهای عاطفی دانست. این نگاه، شیوه مواجهه با مردم را تغییر میدهد. مردم فقط مخاطب تصمیمهای ما نیستند؛ انسانهایی هستند که حقوق، نگرانیها، نیازها و شأن خود را دارند. اگر تصمیمی درباره زندگی آنان گرفته میشود، باید بتوان درباره آن توضیح داد و مسئولیت پیامدهایش را پذیرفت.
اعتماد عمومی زمانی آسیب میبیند که میان گفتار و رفتار فاصله بیفتد؛ وقتی از مردم انتظار همراهی داشته باشیم، اما در برابر پرسشهای آنان پاسخ روشنی ندهیم؛ وقتی از قانون سخن بگوییم، اما اجرای آن تابع رابطه و موقعیت افراد باشد؛ یا وقتی نقد را تا زمانی بپذیریم که متوجه دیگران است و به محض آنکه متوجه خودمان میشود، آن را دشمنی تلقی کنیم.
البته نقد نیز ضابطه دارد. هر اتهامی نقد نیست و هر مخالفتی نشانه خیرخواهی به شمار نمیآید. نقد مسئولانه باید بر اطلاعات معتبر تکیه کند، میان خطای فرد و هویت او تفاوت بگذارد و تا حد امکان، راه اصلاح را روشن کند.
جامعه سالم، نه جامعهای است که در آن هیچکس پرسش نکند و نه جامعهای که در آن هرکس بدون مسئولیت سخن بگوید. جامعه سالم، جامعهای است که هم امکان پرسش و اصلاح در آن وجود داشته باشد و هم در برابر دروغ، افترا و تضییع حقوق مردم بیتفاوت نماند.
پس حضور در میدان، تنها ایستادن در کنار یک مجموعه یا دفاع از یک موضع نیست؛ گاهی به معنای کمک به اصلاح همان مجموعه است. وفاداری به یک هدف، همیشه با تأیید همه تصمیمها یکسان نیست. چهبسا کسی از سر دلسوزی، خطایی را گوشزد کند تا اصل کار آسیب نبیند.
در روزگار جنگ روایتها، مسئولیت سنگینتر است
امروز بخش مهمی از زندگی اجتماعی در فضای اطلاعاتی و رسانهای شکل میگیرد. خبرها با سرعت منتشر میشوند، روایتهای مختلف از یک واقعه در برابر هم قرار میگیرند و افکار عمومی گاه پیش از روشن شدن ابعاد یک موضوع، درباره آن داوری میکند.
در چنین فضایی، حضور مسئولانه فقط به حضور فیزیکی یا اعلام موضع محدود نیست. انسان باید بتواند خبر را از تحلیل، تحلیل را از برداشت شخصی و برداشت شخصی را از شایعه جدا کند.
ممکن است یک خبر درست باشد، اما ناقص منتشر شود؛ ممکن است بخشی از واقعیت بیان شود و بخش دیگری که برای فهم موضوع ضروری است، کنار گذاشته شود. گاهی نیز تصویری قدیمی یا سخنی جداشده از زمینه اصلی، بهعنوان واقعهای تازه انتشار پیدا میکند. اگر مخاطب بدون بررسی، آن را بازنشر کند، ناخواسته به گسترش خطا کمک کرده است.
در اینجا، وظیفه افراد آگاهتر سنگینتر است. استاد دانشگاه، روحانی، معلم، مدیر و هر کسی که سخنش بر دیگران اثر میگذارد، باید بیش از دیگران مراقب دقت گفتار خود باشد. جایگاه اجتماعی، مسئولیت را بیشتر میکند؛ نه اینکه انسان را از پاسخگویی معاف سازد.
البته نباید هر اختلافی را به جنگ شناختی نسبت داد و هر نقدی را محصول توطئه دانست. چنین نگاهی، قدرت تشخیص را کاهش میدهد و راه اصلاح خطاهای داخلی را میبندد. باید میان عملیات سازمانیافته برای تحریف واقعیت و اختلافنظر طبیعی مردم تفاوت گذاشت. تشخیص این تفاوت نیز به شواهد، شناخت و انصاف نیاز دارد.
در برابر جریانهای تخریبکننده، پاسخ مؤثر فقط تکذیب و اعتراض نیست. گاهی باید اطلاعات درست را در اختیار مردم گذاشت؛ گاهی باید ضعف ارتباطی را برطرف کرد؛ گاهی باید خطایی را پذیرفت و اصلاح کرد؛ و گاهی لازم است با آرامش توضیح داد که چرا یک ادعا نادرست است.
مخاطب را نمیتوان با تکرار اینکه «به ما اعتماد کنید» قانع کرد. اعتماد، با صداقت، شفافیت و عملکرد قابل ارزیابی شکل میگیرد.
این نکته برای مراکز علمی و دینی نیز اهمیت دارد. اگر میخواهیم نسل جوان به سخن ما گوش بدهد، باید پرسش او را جدی بگیریم. پاسخ آمادهای که مسئله واقعی مخاطب را نبیند، الزاماً اقناعکننده نیست. وظیفه ما این نیست که فقط سخن خود را تکرار کنیم؛ باید بتوانیم سخن خود را روشن، مستدل و متناسب با مسئله مخاطب بیان کنیم.
حضور در میدان، بدون اخلاق به هدف نمیرسد
گاهی در موقعیتهای حساس، چنین تصور میشود که چون هدف بزرگی در میان است، میتوان از برخی اصول اخلاقی چشم پوشید. این تصور خطرناک است؛ زیرا وسیله، بخشی از مسیر رسیدن به هدف است و روشهای نادرست میتوانند همان چیزی را که برای حفظ آن تلاش میکنیم، از درون فرسوده کنند.
اگر برای دفاع از حق، به ناحق متوسل شویم، اگر برای مقابله با دروغ، خبر نادرست منتشر کنیم، اگر برای حفظ وحدت، پرسشهای واقعی را سرکوب کنیم، یا اگر برای تقویت یک مجموعه، خطای آن را پنهان سازیم، باید بپرسیم چه چیزی را حفظ کردهایم و چه چیزی را از دست دادهایم.
اخلاق، امری تزئینی و مربوط به روزهای آرام نیست. ارزش اخلاقی درست در شرایط دشوار روشن میشود؛ زمانی که انسان میتواند از راهی آسانتر به نتیجه ظاهری برسد، اما میداند آن راه با حق و انصاف سازگار نیست.
البته رعایت اخلاق به معنای انفعال هم نیست. دفاع از مردم، ایستادگی در برابر ظلم، مقابله با تجاوز و جلوگیری از تضییع حقوق، گاهی به تصمیمی قاطع و اقدامی دشوار نیاز دارد. مسئله این است که قاطعیت با بیمهاری اشتباه نشود و شجاعت، جای محاسبه و تدبیر را نگیرد.
انسان مسئول، نه از دشواری کار فرار میکند و نه دشواری را مجوز کنار گذاشتن معیارها قرار میدهد.
در عرصه عمومی، هر تصمیمی ممکن است پیامدهایی داشته باشد. بنابراین، کسانی که مسئولیت بیشتری دارند، باید هم در انتخاب هدف دقت کنند و هم در سنجش راه رسیدن به آن. تصمیمی که فقط در کوتاهمدت نتیجهای مطلوب نشان میدهد، اما در بلندمدت اعتماد عمومی را فرسوده میکند، نیازمند بازنگری است.
حضور مؤثر، حضور هیجانزده نیست؛ حضوری است که هم انگیزه دارد، هم شناخت و هم قدرت اصلاح مسیر.
حوزه و دانشگاه؛ دو میدان مهم مسئولیت
در این میان، حوزههای علمیه و دانشگاهها مسئولیتی ویژه دارند؛ نه از آن جهت که تنها این دو نهاد وظیفه اجتماعی دارند، بلکه از آن جهت که جامعه از آنها انتظار فهم، تحلیل و راهنمایی دارد.
حوزه علمیه اگر بخواهد در متن زندگی مردم حضور داشته باشد، باید مسائل واقعی جامعه را بشناسد. مردم با پرسشهایی درباره خانواده، تربیت، اقتصاد، عدالت، فناوری، رسانه و آینده فرزندانشان روبهرو هستند. پاسخگویی به این مسائل، هم به تسلط بر منابع دینی نیاز دارد و هم به شناخت دقیق موضوع.
گاهی ممکن است پاسخ دینی درست باشد، اما مسئله بهدرستی صورتبندی نشده باشد؛ در نتیجه، سخن درست نیز به مخاطب کمک نکند. ازاینرو، شناخت موضوع بخشی از مسئولیت علمی است، نه مقدمهای فرعی و قابل چشمپوشی.
دانشگاه نیز نمیتواند نسبت به مسائل انسانی و اخلاقی جامعه بیتفاوت باشد. علم، هنگامی که با مسئولیت اجتماعی همراه شود، میتواند به حل مسائل واقعی کمک کند. دانشگاهی که فقط به تولید مقاله بسنده کند و نسبت خود را با نیازهای جامعه نسنجد، بخشی از ظرفیت خود را بلااستفاده گذاشته است. در مقابل، دانشگاهی که از دقت علمی فاصله بگیرد و به شعارهای روز بسنده کند نیز نمیتواند نقش شایسته خود را ایفا کند.
حوزه به عمق معرفتی نیاز دارد و دانشگاه به پژوهش روشمند؛ جامعه نیز از هر دو انتظار دارد که در کنار حفظ استقلال علمی، به مسائل واقعی انسانها توجه کنند.
این همکاری نباید به معنای محو تفاوتهای حوزه و دانشگاه باشد. هر یک روشها، ظرفیتها و قلمروهای تخصصی خود را دارند. مهم آن است که این تفاوتها به مانع گفتوگو تبدیل نشود. مسئلهای مانند تربیت نسل جوان، کاهش آسیبهای اجتماعی یا مواجهه با تحولات فناوری، معمولاً با یک رشته علمی و یک نگاه محدود حل نمیشود.
در اینجا، حضور در میدان یعنی از محدوده کار خود بیرون بیاییم، مسئله را در ابعاد واقعی آن ببینیم و در همکاری با دیگران سهم خود را ادا کنیم.
برای یک استاد، این حضور میتواند تربیت دانشجوی پرسشگر و مسئول باشد. برای یک روحانی، پاسخگویی عالمانه به نیازهای مردم است. برای مدیر یک مرکز علمی، فراهم کردن زمینه پژوهش و گفتوگوست. و برای هر یک از ما، از خودداری از داوری عجولانه تا انجام دقیق وظیفهای که بر عهده گرفتهایم، راهی برای حضور مؤثر وجود دارد.
حضور پایدار، به امید و تابآوری نیاز دارد
هیچ کار مهمی با یک اقدام به نتیجه نمیرسد. اصلاح یک نهاد، تربیت یک نسل، افزایش اعتماد عمومی و حل مسائل پیچیده اجتماعی، فرایندهایی زمانبرند. در این مسیر، گاهی نتیجه دیرتر از انتظار به دست میآید؛ گاهی تلاشها با شکست روبهرو میشوند و گاهی باید راهی را که با امید آغاز کردهایم، اصلاح کنیم.
در چنین شرایطی، تابآوری اهمیت پیدا میکند. تابآوری به معنای انکار مشکلات یا تحمل بیپایان وضع نادرست نیست. معنایش این است که دشواری را ببینیم، از آن درس بگیریم و توان ادامه دادن را از دست ندهیم.
گاهی جامعه به اقدام فوری نیاز دارد؛ گاهی نیز مسئلهای با تصمیمهای شتابزده حل نمیشود و به کار پیوسته و سنجیده احتیاج دارد. هنر مسئولیتپذیری، تشخیص همین تفاوت است.
نباید هر تأخیری را نشانه شکست دانست؛ همانطور که نباید هر اصراری را پایداری نامید. گاهی ادامه دادن، شجاعت میخواهد و گاهی تغییر مسیر. معیار، وفاداری به حقیقت و هدف درست است، نه اصرار بر تصمیمی که دیگر کارآمد نیست.
در سنت دینی ما، صبر با عمل همراه است. صبر یعنی در مسیر درست، دشواریها انسان را از انجام وظیفه بازندارد؛ اما این مفهوم را نباید بهانهای برای تحمل بیدلیل خطا، ترک تدبیر یا کنار گذاشتن مسئولیت قرار داد.
اگر میخواهیم در میدان بمانیم، باید توان یادگیری و اصلاح داشته باشیم. کسی که از نقد هیچ نمیآموزد، با گذشت زمان لزوماً باتجربهتر نمیشود؛ ممکن است فقط بر عادتهای خود پافشاری کند. تجربه زمانی ارزشمند است که به فهم بهتر و تصمیم درستتر بینجامد.
پرسش اصلی، سهم ما از میدان است
اجازه بدهید در پایان، بحث را به پرسشی برگردانم که از آغاز مطرح شد: حضور در میدان چه زمانی ارزشمند است؟
نه صرفاً وقتی که دیده میشویم؛ نه فقط وقتی که سخن میگوییم؛ و نه حتی هر زمان که احساس میکنیم در حال دفاع از یک هدف درست هستیم.
حضور هنگامی ارزش پیدا میکند که با شناخت همراه باشد، در خدمت حق قرار بگیرد، حرمت انسانها را حفظ کند و در برابر نتیجه خود مسئول بماند.
ممکن است کسی مسئولیتی بزرگ داشته باشد و در انجام آن کوتاهی کند؛ ممکن است دیگری مسئولیتی کوچک داشته باشد، اما آن را چنان دقیق و درست انجام دهد که زندگی چند انسان تغییر کند. ارزش کار را نمیتوان فقط با اندازه ظاهری آن سنجید. باید دید آن کار چه نسبتی با وظیفه، توانایی و شرایط انجامدهنده داشته و چه اثری بر جای گذاشته است.
از این منظر، حضور در میدان برای همه یک شکل ندارد. کسی باید تصمیم بگیرد، کسی باید پژوهش کند، کسی باید آموزش بدهد، کسی باید نقد کند و کسی باید کار دشوار و بینامی را انجام دهد که اگر بر زمین بماند، مجموعهای از امور مختل میشود.
همه قرار نیست در یک جایگاه باشند؛ اما هیچکس نباید مسئولیت خود را فقط به این دلیل که کار دیگری مهمتر یا پرآوازهتر به نظر میرسد، نادیده بگیرد.
برای حوزه و دانشگاه، این مسئولیت از شناخت دقیق مسئله و وفاداری به حقیقت آغاز میشود. برای مدیران، از پاسخگویی و اصلاح تصمیمها. برای فعالان اجتماعی، از انصاف و پرهیز از انتشار اطلاعات نادرست. و برای هر فرد، از همان نقطهای که اختیار و توان اثرگذاری دارد.
جامعه را تنها تصمیمهای بزرگ نمیسازند. کیفیت رفتارهای روزانه، درست انجام شدن مسئولیتهای معمولی، اعتماد میان مردم و توانایی اصلاح خطاها نیز در سرنوشت آن نقش دارند.
شاید بتوان گفت دشوارترین بخش حضور در میدان، نه آغاز کردن، بلکه درست ادامه دادن است؛ اینکه در هیجان روزهای نخست متوقف نمانیم، در برابر مشکلات از پا نیفتیم، نقد را دشمنی ندانیم و برای رسیدن به هدف، معیارهای خود را فراموش نکنیم.
در نهایت، پرسش این نیست که چه کسی بیشتر از دیگران از حضور خود سخن میگوید. پرسش این است که چه کسی مسئولیت خود را بهتر شناخته و چه اثری از خود به جا گذاشته است.
حضور در میدان، زمانی به عمل صالح نزدیک میشود که انسان در جای درست، برای هدف درست، با شناخت و روش درست بایستد و مسئولیت پیامدهای عمل خود را نیز بپذیرد.
این معیار، هم ما را از بیتفاوتی دور میکند و هم از حضورهای شتابزده و بیثمر. به ما یادآوری میکند که مسئولیت، با اعلام موضع پایان نمییابد؛ از همانجا آغاز میشود.
سیدرضا جباری